از بچگی همیشه دوست داشتم این مسئله را کامل حل کنم، مخصوصا آن قسمتی که طرف استدلال میکرد بین فرکانسِ f و f+df چه تعداد موجِ ایستاده وجود دارد و باقی قضایا (بی تعارف بگویم این برایم غیر قابل درکترین قسمتِ مسئله بود)
حالا فکر میکنم بعد از پنج شش سال توی کَفِ جوابش ماندن، جوابش را یافتهام، نمیدانم شاید هم توهم یافتن دارم، در هر صورت این جواب را به اشتراک میگذارم اما هیچ تضمینی روی درستی اش نمیدهم:
(دست کم جوابِ آخرش که درست است!)
ــــــــــــــــ
پ.ن1: نمیدانم چرا این مسائل ِ جالب همیشه دقیقا قبل از امتحانات به سراغم میآیند!؟
پ.ن2: این روزها چیزی کم دارد......
پ.ن3:
ســحــرگــه ره روی در ســرزمــیـنـی هــمــیگــفــت ایــن مـعـمـا بـا قـریـنـی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف کــه در شــیــشــه بــرآرد اربــعــیـنـی
پ.ن4: حالا که فکر میکنم خیلی چیزها کم دارد! فعلا مجبوریم.
میتواند خیلی سخت باشد، داشتنِ بغضی که به گریه منجر نشود، گلوی آدم خشک میشود، انگار کوهی روی سینه اش باشد، آتشی در وجود آدم زبانه میکشد که راهی به بیرون ندارد، بغضهای «مرد»انه اینگونه اند، «مرد»ی که بخواهد کاری بکند و نتواند، به هر دلیلی، مثلا جلویش را بگیرند، مخصوصا وقتی امیدِ عده ای هم به تو باشد، بغض داری، نه میتوانی گریه کنی، نه کاری از دستت بر میآید، میسوزی، از درون آتش میگیری .....